بعضی وقت ها هست در برابر سوالاتی قرار می گیری که چون جوابش را نمی دانی نمی خواهی به آن ها جواب نمی دهی، اما شده است که خطاب سوالی قرار بگیری که هم می دانی و هم نمی خواهی به آن جواب بدهی. یعنی آروز می کنی هر چه سریع تر یا موضوع عوض شود یا سوال کننده منصرف شود یا . . .
چند شب پیش در حال پرسیدن درس تاریخ از فرزند یازده ساله ی خواهرم بودم . پسربچه ای به اصطلاح به روز که آخرین بازی های کامپیوتری را دوره کرده و عاشق هری پاتر است و دیوانه سلسله ی هخامنشیان و کلا تاریخ ایران باستان. سی دی های بازی اش را که مرور می کردم همه بازی ها تاریخی بود. , Strong Hlod , Age Of Meatalogiaعصر اساطیر ، جنگ خدایان و . . .
در خلال درس پاسخ دادن بود که گفت سوال دارم. گفتم بگو : گفت دایی چرا اصلا در این همه بازی های تاریخی که من دارم هیچ بازی ای از ایران نیست. همه بازی ها یا از مصر است و یا از روم یا از یونان. اگر این تاریخی که من دارم به شما جواب می دهم درست است چرا حتی یک بازی یا فیلم از آن نساختند؟ حتی وقتی می خواهم بازی را نصب کنم آن جا که نام کشور می خواهند ایران میان آن همه کشور نیست؟ لحظه ای تامل کردم. به دیوار اطاقش نگاه کردم پوستر هایی از پرسپولیس و پاسارگاد و دروازه ی ملل و هری پاتر بود. کتابش را به دهان گرفته بودم و نگاهش می کردم .گفتم : نمی دانم دایی جان، نمی دانم. کتابش را دادم و از اطاقش بیرون آمدم. . . .
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 1:26  توسط م.خندان
|
امروز وقتی این نکته از مصباح یزدی را در سایت امروز خواندم : (در ادبيات سياسي امروز دو نوع حكومت است. سلطنت و جمهوري، امام ميخواست نفي سلطنت كند و براي نفي آن به زبان ادبيات سياسي بايد جمهوري می گفت، پس انتخاب واژهي جمهوري براي نفي سلطنت بود نه آن جمهوري كه در غرب مطرح است.) به این نکته شک کردم که بنیان های انقلاب ایران چقدرمتزلزل بوده است. البته منظورم از تزلزل ، نبود جنبش های سازمان یافته ی مردمی در سالهای قبل از انقلاب است. چیزی که باعث شد که شاه رهبر اصلی مردم در حرکت های انقلابی شود. (مهندس بازرگان) یعنی آیا حضرت امام به این منظور قیام کردند یااصلا امام قیام کرد !؟
یادم می آید در کتاب جامعه شناسی قیام امام حسین و مردم کوفه عماد الدین باقی گفته بود : مردم هزینه ای برای جنبش های عمومی اجتماعی حاضر نیستند بپردازند منتظرند میزان هزینه ای را که عده ای که ابتدا رفته اند و داده اند بسنجند پس از آن به جنبش می پیوندند. (نقل به مضمون)
در این باره عمادالدین باقی در همان کتاب گفته است : حجم نارضایتی عامل تعیین کننده ی جنبش نیست زیرا مادامی که اکثریت ناراضی گرد محوری به حرکت درنیاید منشا هیچ جریانی نمی گردد. یعنی مادامی که آلترناتیو وجود نداشته باشد نارضایتی هیچ تغییری را به دنبال نمی آورد. حتی اگر آلترناتیو هم وجود داشته باشد اما اکثریت ناراضی جامعه اکثریت خاموش باشند تجربه تاریخی نشان می دهد که همواره اقلیتی وفادار یا اقلیتی سازمان یافته که اقتدار را در دست دارند به سادگی می توانند بر اکثریت خاموش حکومت کنند و اتوریته ای پایدار را ایجاد کنند.
سوال این جاست که آن اقلیت سازمان یافته ی قبل از انقلاب چه کسانی بوده اند؟ و چه مسائلی را مطرح کردند که آن اقلیت خاموش - را که حکم به ظاهر می کنند چون در تارهای تعلقات زندگی غوطه ورند و در جستجو و پیگیری جزییات امور و سیاست ها نیستند و فراغت کافی برای آن ندارند و البته با توجه به زندگی شخصی شان نیازی هم بدان ها پیدا نمی کنند ولی به کلیت حرکت و سمت و سوی جامعه اهمیت می دهند – به آن ها که همان اقلیت وفادار یا سازمان یافته از منظر عمادالدین باقی هستند اعتماد کرده اند که امروز کثافت های آن اعتماد ها به روی آب آمده است. !!! اِنَّّّکَ اَنتَ التَّوابُ الرَّحیم
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 23:11  توسط م.خندان
|
مثل این که این گروه هفتم نمی خواهد ما را رها کند. خانه ی قبلی دست های بی سایه را پلمپ کرد و ویران نیز. بعد از آن هم صفحه ای با همان شمایل ساختم که باز هم مورد لطف ایشان قرار گرفته است. نمی دانم. مثل این است که چاره ای نیست.
شعر نوبت از سید علی صالحی شاید بهانه ای بود برای انتخاب عنوان وبلاگ در چیزی حدود یک سال و اندی پیش. انتخاب آن شعر را به عنوان پست دوباره اولم بی مناسبت ندیدم.
ما سه نفر بوديم
دست هامان بي سايه
سايه هامان بر ديوار
و چشم هامان رو به رد پاي پرندگاني
که در اوقات روياها رفته بودند.
بعد هم اندكي باران آمد
ما دلمان براي خواندن يك ترانه ي معمولي تنگ شده بود.
اما صداي شكستن چيزي شبيه صداي آدمي آمد.
سال ها بعد از مادران مويه نشين شنيديم
هيچ بهاري آن همه رگبار نابهنگام نباريده بود.
مي گويند سال …… سال كبوتر بود
ما دو نفر بوديم
يادهان در خانه
خواب هامان از دريا
و لب هامان تشنه
تنها به نام يكي پياله از انعكاس نوشانوش
بعد هم اندكي باران آمد
ما دلمان براي ديدن يك رخسار آشنا تنگ شده بود.
اما صداي شكستن چيزي شبيه صداي آدمي آمد.
سال ها بعد از مادران مويه نشين شنيدم
هيچ بهاري آن همه رگبار نابهنگام نباريده بود.
مي گويند سال …… سال چاقو بود.
ما يك نفر بوديم
بعد هم اندكي باران آمد …
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 21:28  توسط م.خندان
|