تبليغاتX
دست های بی سایه - تعهد

دست های بی سایه

تعهد

پنج شنبه گذشته وقتی بعد از فراقت از کار به سارغ ماشین رفتم که به سمت کلاس بروم با شیشه خرده و جای خالی ظبط ماشین مواجه شدم. . . چون در عرض یک ساعت این کار شده بود و تازه بود به پیشنهادی به پلیس تماس گرفتم . . بعد از ۱۰ دقیقه یک موتور سوار که سرباز بود خیلی آهسته آمد و آرام گفت که ضبطتو بردن ؟ گفتم آره حتی به خودش زحمت نداد که از موترش پیاده بشه . گفت اگه می خوای بیا کلانتری یه شکایت بنویس برو دادسرا و . . .   ولی به جایی نمی رسی . . . حالا خود دانید . . . . گاز داد و رفت . . . . .

 

خیلی جالب بود . . . 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 1:20  توسط م.خندان   |