تبليغاتX
دست های بی سایه - هشت سال پیش خودمی . . .

دست های بی سایه

هشت سال پیش خودمی . . .

در روزهای سرد منتهی به انتخابات شورا در خیابانی که مملو بود از تراکت ها و پوسترهای رنگارنگ و پوچ تبلیغاتی ، سر در گریبان و متفکر به این طرف و آن طرف خیره شده بودم. . .

 به نقطه ی خلوتی که رسیدم به یک باره دختر نوزده یا بیست ساله ای را جلوی خودم دیدم ، تند و تند حرف می زد و سعی وافری داشت که من را متقاعد کند برای رای دادن در شوراها. هر چند که من قصد رای دادن در انتخابات شوراها را داشتم ، اما به روی خود نیاوردم. همچنان کم توجه به او راه می رفتم و او هم رو به روی من به پشت راه می رفت و ریز ریز حرف می زد و عکس ها و لیست ها را نشانم می داد. بعد از چند دقیقه وقتی سردی واکنش من را نسبت کنش خودش دید ایستادم و با نگاهی به مثابه ی عاقل اندر صفیه به او گفتم : هشت سال پیش خودمی  . . . . .     

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 23:51  توسط م.خندان   |